![]() |
![]() |
|
| همه چی |
|
|||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 14:20 توسط ناسر |
|
|||||||||||||
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:34 توسط ناسر |
|
|
اي عشق تو کیستی از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟ از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه. ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت. از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر. از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر. ... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:33 توسط ناسر |
|
|
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت خدایا
آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم... تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:31 توسط ناسر |
|
|
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.
اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم و معنایش
واست شب اس ام اس زدم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ؛ اما دوستت دارم اندازه آسمونی که اندازه نداره...
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشكنم تا زماني كه ميافتي در آغوشم بگيرمت در ساحلی نشسته بودم ناگهان صدایی به من گفت بنویس گفتم قلم ندارم گفت استخوانت را قلم کن گفتم جوهر ندارم گفت خونت را جوهر کن گفتم کاغذ ندارم گفت پوستت را کاغذ کن گفتم چه بنویسم گفت بنویس {عشق من دوستت دارم} چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني اونوقت اروم زير لب بگي : گل من باغچه ي نو مبارك... ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 0:27 توسط ناسر |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 12:11 توسط ناسر |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 12:6 توسط ناسر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 11:7 توسط ناسر |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 11:7 توسط ناسر |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 11:5 توسط ناسر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|